RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

خلوت من

+ سوکت شب (پنجشنبه 3/8/1386 ساعت 12:34 صبح)

ميو نه تنهايي شهر شبم     تويه يک اتا قه چار گوشه و تنگ


دل من به سوي تو پر زدو رفت  پر کشيد از قفس سنگيو سخت


من از سکوت مطلق شب  از اسمون پر ستاره


از اشکا ي ميون چشمام از اين دلاي پاره پاره


از اون درخت خسته ي پير که خم شده ميونه باغچه


از اون مترسک تو صحرا که زل زده به پيچ جاده


از اون پرنده ي تو سرما که خشکيده رو شاخه ي خشک


که جيغ ممتدش تو سرما سکوت مطلق منو کشت


به ياد اون چشات مي فتم  به ياده اون همه غرورت


به ياد اين دل شکسته به ياد اون سنگ صبورت


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + نگاهي به گذشته (سه‏شنبه 20/6/1386 ساعت 8:8 عصر)


    نگاهي به گذشته


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + کوچه باغ تنهايي (سه‏شنبه 20/6/1386 ساعت 8:4 عصر)
    کوچه باغ تنهايي
  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + طاقت (جمعه 5/5/1386 ساعت 12:22 عصر)
    يارم ان است که طاقت دارد
    به همه زشتي ام عادت دارد
    به همه ذات بدم اين همه بد
    که به هر لحظه به من حق دارد

    مرد شب

  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + سياهي (يکشنبه 10/4/1386 ساعت 10:29 عصر)

    دلا در نوبهار خود به برگ دل سيه بستي


    به جاي سبز پر رنگي نشاني از خطا بستي


    خطا کردم خطا کارم گنه کردم گنه کارم


    ولي ان درگه عشقت چرا بر اين سزا بستي


    سزايم از پي عقل است نه از دست دل عاشق


    خرد کرده جفا بر تو چرا در بر دلم بستي


    خرد از دل سوا دانم که هر يک از يکي رنگ است


    خرد عقل است و دل عاشق دل عاشق همه هستي


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + مکافات (يکشنبه 10/4/1386 ساعت 10:20 عصر)

    اميد به رهايي نيست از حلقه ي دار تو


    اين دار مکافات است بنداز فداي تو


    قلبم شده رسوا با ان ناز نگاه  تو


    از صبح صحر تا شب حرفش همه ياد تو


    هرگز زنگاه تو هشيار نخواهم  شد


    صد قصه و شعر حرف است جانم به فداي تو


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + منا جات (يکشنبه 10/4/1386 ساعت 10:14 عصر)

    ز محبوبم ز معشوقم ز يارم         هزاران کينه ها در سينه دارم


    که هر لحظه ز يادش من شوم باز      چرا نگذاشت من را در سراغاز


    منم که گريه ها در سينه دارم          هزاران کينه ها در سينه دارم


    که اين تنگ گلابش از گدايي          پر از خون گشته از درد جدايي


     


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + سقوط (يکشنبه 10/4/1386 ساعت 10:8 عصر)

    صداي خسته دل را کنم در سينه ام پنهان


    اگر چه غم فراوان است ولي انکار ان اسان


    هزاران قفل و گنجينه بود در اين خرابستان


    که هر قفلي ز ان بشکست صداي هق هقم گريان


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + چرا (شنبه 9/4/1386 ساعت 8:15 عصر)

    چرا قلبم به اين زندان اسير است؟
    چرا و هزاران چرا؟
    من شکستن غرورم را هر روز به عينه مي بينم


    به چه جرم؟
    هر صبح که بر مي خيزم و مي بينم  که هنوز زنده ام  غرورم مي شکند


    خرد مي شوم و و وجودم اتش مي گيرد


    خدا من را هنوز لايق مرگ ندانسته


    هنوز خدا حتي مرا لايق اتش جهنم ندانسته
    خداوندا گناهم چيست؟


    زندگي ؟محبت؟دوست داشتن؟عاطفه؟
    چرا؟
    چرا به هر يک از کوچه هاي دلم که پاي مي گذارم بم بست است؟
    خدايا وقتي که به خود مي انديشم عرقي سرد بر پيشا ني ام ظاهر مي شود
    و بقضي سنگين گلويم را مي گيرد


    که چرا ؟چرا امده ام؟


    خدايا گلويم پر شده از اين چرا ها؟
    و تا حد مرگ گلويم را مي فشارد و عذابم مي دهد
     چرا؟


    سروده من


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + هدف (پنجشنبه 7/4/1386 ساعت 7:34 عصر)

    اين همه جام مي روضه رضوان چه شود     اين همه قطره و دريا نشدن ها چه شود
    هر که از بهر وجودش به کسي خير رساند   پاسخش درد بود مهر و تمنا چه شود
    ان شقايق که قدي راست نمودونفسي را گزراند  
    عاقبت خم شدو بشکست شکستن چه شود


    چه کني مهر چه کين و چه تمنا و وصال      عاقبت مرگ بود پاسخ دنيا چه شود


    مرد شب


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + جدايي (چهارشنبه 30/3/1386 ساعت 9:17 عصر)
    چه مي شد درفراق ديدن يار               پديد ايد به ساعت روز ديدار
    که نفرين و نفرين ونفرين                     به هر لحظه پس از تجديد ديدار
    چه مي شد گل برويد بر سر باد           نه از بد کاميش در وادي خار
    چه مي شد از خيال عشق ان يار         که زين واهي شوم يک لحظه بيدار
    کند من را به تو بيخم گرفتار                 به مانند سگ پا گرد پا کار
    سروده من
  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + نفرت (چهارشنبه 30/3/1386 ساعت 9:8 عصر)
    پي ان چشم زيبايت هزاران بخل و نفرت هست
    پي ان چشمه ي روشن بود زندان اسارت هست
    دگر قلبم رهايي يافت ذ دست پوشش گرمت
    که قلب من فنا گشته به دست و چنگ بي رحمت
    دگر در دل اميدي نيست به برگشتن به عشق تو
    هزاران درد و نفرت باد به قلب بي سرشت تو
    سروده من               
  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )

  • + مرداب (چهارشنبه 30/3/1386 ساعت 8:48 عصر)

    من براي تو ميخونم همه ي عاطفه هامو
    پشت سر قلب شکسته پيش رو خاطره هامو
    خاطراتم تلخ و غمگين
    غم عشق ومن مسکين
    صداي هق هق گريه توي يک خلوت ننگين
    ياد اون نگاه تلخت پشت يک سکوت دائم
    صداي گرفته ي من در جواب توي ظالم
    پاسخ تو خنده اي بود در جواب غم پرستم
    که با صد زبون بي حرف هي مي گفت عاشقت هستم


    سروده من


  • نويسنده: مرد شب

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [3/8/1386- 12:34 ص] سوکت شب
    [20/6/1386- 8:8 ع] نگاهي به گذشته
    [20/6/1386- 8:4 ع] کوچه باغ تنهايي
    [5/5/1386- 12:22 ع] طاقت
    [10/4/1386- 10:29 ع] سياهي
    [10/4/1386- 10:20 ع] مکافات
    [10/4/1386- 10:14 ع] منا جات
    [10/4/1386- 10:8 ع] سقوط
    [9/4/1386- 8:15 ع] چرا
    [7/4/1386- 7:34 ع] هدف
    [30/3/1386- 9:17 ع] جدايي
    [30/3/1386- 9:8 ع] نفرت
    [30/3/1386- 8:48 ع] مرداب
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 0 بازديد
    بازديد ديروز: 7
    کل بازديدها: 890 بازديد
  •   درباره من
  • خلوت من
    مرد شب[16]
    من مرد تنهاي شبم
  •   لوگوي وبلاگ من
  • خلوت من
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من