ميو نه تنهايي شهر شبم تويه يک اتا قه چار گوشه و تنگ
دل من به سوي تو پر زدو رفت پر کشيد از قفس سنگيو سخت
من از سکوت مطلق شب از اسمون پر ستاره
از اشکا ي ميون چشمام از اين دلاي پاره پاره
از اون درخت خسته ي پير که خم شده ميونه باغچه
از اون مترسک تو صحرا که زل زده به پيچ جاده
از اون پرنده ي تو سرما که خشکيده رو شاخه ي خشک
که جيغ ممتدش تو سرما سکوت مطلق منو کشت
به ياد اون چشات مي فتم به ياده اون همه غرورت
به ياد اين دل شکسته به ياد اون سنگ صبورت